‏نمایش پست‌ها با برچسب شهر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شهر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ اسفند ۳, دوشنبه

#ایران - انتخابات و انتظارات در ملایر

انتخابات و انتظارات در ملایر...
شهر تاکستانهای زیبا ؛ شهرانگور، خشکبار ،نقل و منبت ملایر زیبا و سرسبز با اب و هوای معتدل و دل انگیز شهری که تاکستان های سرسبزش توسط کشاورزان شریف وزحمتکش نسل به نسل با کد یمین و عرق جبین حاصل خیز و شاداب محصول انگوری تولید کرده است که با تایید همه صاحب نظران در رده بهترین های جهان است .امروز دچار خطر بی ابی و خشک شدن تاکستان های بینظیزش شده است بارش کم و مدیریت بد ذخیره اب کشور خطر را بسیار جدی کرده است کاندیداهای شهر ما چه طرحی برای جلوگیری از فاجعه در پیش رو دارند؟ بارش مصنوعی و باردار کردن ابرها ،استمداد از جهان صنعتی برای محدود کردن تولید گازهای گلخانه ای که مورد تایید بسیاری از محافل بین اللمللی نیز هست در برنامه کدام یک از کاندیداهای شهر ماست؟
با داشتن محصول انگور کم نظیر ، در طول زمان کارخانجات متعددی با کارکرد فراورش و بسته بندی محصول کشمش مرغوب ملایر و صادرات ان به اقصا نقاط دنیا فعال شد که در اقتصاد شهر هم با کارافرینی و هم با پشتیبانی از کشاورزی پرزحمتی که حتی اکنون نیز با روشهای سخت سنتی پیش میرود نقش بسیار خوبی داشتند و متاسفانه امروز دچار وضعیت اسف بار تعطیلی هستند . شرکت زمرد اسیا مجهز به بهترین تکنیکهای روز دنیا با سورتینگ لیزری و سالن تولید و انبار کاملا سنگفرش و بهداشتی و ازمایشکاه و تجهیزات استاندارد متاسفانه به دلیل بالا بودن هزینه سوخت غیر یارانه ای ،و از دست رفتن بازارهای جهانی صادرات و توقف کامل صادرات کشمش ملایر تعطیل و فاقدهر گونه فعالیت تولیدی گردیده ، این کارخانه واحد نمونه بسته بندی و صادرات کشمش در سطح کشور بوده که به این وضعیت بحرانی دچار گشته ، تکلیف بقیه واحدها را همه میتوانند حدس بزنند.کاندیداهای محترم شهر ما چه راهکاری برای این معضل بزرگ شهر ما دارند ؟
چه کسی پاسخگوست ؟ سزنوشت تاکستانهای ما چه خواهد شد ؟ کارخانجات ما چه سرانجامی دارند؟
مشکلات دیگر هم که عمومی تر هستند و در استان بیکاری بخصوص بیکاری جوانان تحصیلکرده ، فقر گسترده عمومی ، ترک تحصیل کودکان و......کدام کاندیدا راهکار مناسب و علمی و عملی را در برنامه هایش دارد ؟
*****
آدرس گوگل پلاس : https://plus.google.com/u/0/
تويت : @soudabehrezaza
@SamanehSaberi        آي دي تلگرام :  

۱۳۹۴ دی ۲۷, یکشنبه

#يايران -مدارس ابتدایی شهر تهران فردا و پس‌فردا تعطیل شد/ شروع کار ادارات دولتی و بخش خصوصی با دو ساعت تأخیر

مدارس ابتدایی شهر تهران فردا و پس‌فردا تعطیل شد/ شروع کار ادارات دولتی و بخش خصوصی با دو ساعت تأخیر
معاون پایش و نظارت اداره محیط زیست استان تهران از تعطیلی مدارس ابتدایی، پیش دبستانی، مهدهای کودک آموزش و پرورش و بهزیستی مناطق 22 گانه شهر تهران در روز فردا و پس‌فردا (دوشنبه وسه شنبه) و کلیه مدارس پیش دبستانی، ابتدایی و مهدهای کودک آموزش و پرورش ری نواحی 1 و2 و کهریزک خبر داد. همچنین ساعت کار ادارات دولتی و بخش خصوصی به غیر از بانک‌ها، مراکز درمانی و نیروی انتظامی و نظامی در روز سه‌شنبه با دو ساعت تاخیر آغاز می‌شود.
با اشاره به اینکه با توجه به اطلاعات دریافتی از سازمان هواشناسی و اطلاعیه این سازمان، کمیته مواقع اضطرار کاهش آلودگی هوا صبح امروز با حضور معاون عمرانی استاندار و همه اعضا تشکیل جلسه داد، تصمیماتی در این جلسه اخذ شد.برای روزهای دوشنبه و سه شنبه تعطیلی مدارس ابتدایی، پیش دبستانی، مهدهای کودک آموزش و پرورش و بهزیستی برای مناطق 22 گانه تهران و ناحیه یک و 2 و منطقه کهریزک شهر ری تصویب شد.
معاون پایش و نظارت اداره محیط زیست استان تهران اظهار کرد: ساعت کار ادارات دولتی و بخش خصوصی به غیر از بانک‌ها، مراکز درمانی و نیروی انتظامی و نظامی در روز سه‌شنبه با دو ساعت تاخیر آغاز می‌شود.

رستگاری افزود: اجرای طرح زوج و فرد برای روز دوشنبه در مناطق 22 گانه تهران اجرا می‌شود. همچنین عدم فروش طرح ترافیک تا پایان روز سه‌شنبه، محدودیت تردد کامیون‌ها از ساعت 12 شب تا 6 صبح از امشب تا پایان سه‌شنبه مصوب شده است.عدم برگزاری هر نوع مسابقات ورزشی در فضای باز در روز دوشنبه و سه‌شنبه، ممنوعیت فعالیت معادن شن و ماسه، کارخانجات آسفالت و کارگاه‌های عمرانی تا پایان روز سه‌شنبه، تشدید برخورد با خودروها و موتورسیکلت‌های دودزا به ویژه در مبادی ورودی شهر تا پایان روز سه‌شنبه و استقرار اورژانس در میادین اصلی از دیگر مصوبه‌های کمیته مواقع اضطرار کاهش آلودگی هوا بوده است.
*****
درآدرس تلگرامی زير  مارا همراه باشيد 

۱۳۹۴ دی ۶, یکشنبه

#ايران -آقای شهردار ! بوی زباله های ‏شاوور شهر را برداشته است ‏شوش ‫‏کرخه

آقای شهردار ! بوی زباله های ‏شاوور شهر را برداشته است ‏شوش ‏کرخه



هر زمانی که قلم به دست می گیرم و می نویسم، فقط به خاطر وضعیتی که شهرم دارد تاسف می خورم و از آنچه در این سالها به سرش آمده خود را به عنوان یک شهروند سرزنش می کنم.شوش شهری است که در هر گوشه وکنارش رودخانه ای جاری است، از شمال وجنوبش تاغرب و شرقش، از کرخه و دز گرفته تا شاوور که سمبل این رودهاست که از وسط شوش می گذرد.متاسفانه چند وقتی است که وضعیت شاوور رو به افول رفته و ضمن اینکه شهروندان ناراضی هستند، در این نوشتار تصاویری هم به این گزارش اضافه خواهیم کرد تا شماهم همدرد ماباشید. وضعیت امروز شاوور در مناطقی به جایی رسیده است که بوی تعفن زباله بسیاری از شهروندان را اذیت می کند.در شهری که جهانی شده است و روزانه توریست های داخلی وخارجی از شوش بازدید می کنند، جای تاسف دارد که رودخانه ای که خیلی از شهرهای ایران بر داشتن آن غبطه می خورند این چنین محل انباشت زباله باشد!چرا چند سالی است که رودخانه شاوور که در اطراف محل فرمانداری و تاکنار حرم دانیال (ع) جلوه زیبایی به شهر داده در برخی جاها از جمله منطقه منتهی به آخر آسفالت و زمین شهری پشت تالار نیایش با وضعیت اسفناکی روبرو است؟آقایان مسئول چرا فکری به حال این شهر با این همه عظمت وقدمت نمی کنید؟وخیلی چراهای دیگر که در تصاویر فوق به آنها اشاره خواهیم کرد.

 *******
خبرهای مارا می توانید درکانال تلگرام دنبال کنید 

۱۳۹۴ دی ۵, شنبه

#ايران -روستاییانی بلوچی که رئیس‌جمهورو نه هیچ چیزدیگری را نمی‌شناسند روستاهایی که نه برق دارند، نه آب و نه حتی پای امواج رادیو، تلویزیون یا موبایل به آنجا رسیده

قسمت سوم :به نقل ازکمپین بلوچ
روستاییانی بلوچی که رئیس‌جمهورو نه هیچ چیزدیگری را نمی‌شناسند
روستاهایی که نه برق دارند، نه آب و نه حتی پای امواج رادیو، تلویزیون
یا موبایل به آنجا رسیده

عزیز تنها جوانی است که فارسی را سلیس صحبت می‌کند؛ از وضعیت زندگی اهالی می‌پرسم و می‌گوید: «از دستاوردهای جمهوری اسلامی، تنها ۴۵ هزار تومانی است که نصیب برخی‌ها می شود و بعضی از اهالی هم از آن محرومند و گرنه از بقیه امکانات محروم مانده‌ایم؛ نه آب شربی داریم و نه برق و امکاناتی برای درمان؛ خداکند که شما برای ما کاری کنید ،با دست به زن چروکیده‌ای اشاره می‌کند که کودک حدوداً یک ساله‌ای را در آغوش گرفته و می‌گوید: «این بچه دستش امروز سوخته؛ خودتان ببینید؛ ولی ما کاری نمی‌توانیم بکنیم؛ نه دکتری هست نه دارویی»...  سراغ کودک می‌روم؛ دستش بدجوری سوخته و پوست نازک دستش حسابی تاول زده و ور آمده؛ آنقدر شدید گریه می‌کند که هر از گاهی نفسش بند می‌آید...
- مگه بیمه روستایی نیستید؟
- (تلخ می‌خندد) اینها حتی شناسنامه هم ندارن چه برسه به بیمه؛ اینها یارانه هم نمی‌گیرن...
- خب تا نزدیک ترین بیمارستان چقدر فاصله داریم؟
- تا تُتان ۴۰ کیلومتر راهه؛ اونجا هم همیشه دکتر نیست؛ اگر هم باشه ماشینی نداریم که تا اونجا بریم؛ اونجا هم فقط یه بهداریه؛ بیمارستان توی بنته که ۱۰۰ کیلومتر با اینجا فاصله داره...
پدرش، محمد یک ساله را بغل می‌گیرد و شیشه شیر کبره بسته‌ای را که سرش کنده شده، در دهان محمد یک ساله می‌گذارد تا آرام شود؛ شروع می‌کند به صحبت؛ لهجه‌اش بلوچی است و بیشتر از آنکه لب‌هایش تکان بخورد، دست‌هایش تکان می‌خورد تا با ایما و اشاره منظورش را برساند؛ چشم‌هایش نشئه است و با همان حال نشئگی به شیشه شیر کبره بسته محمد اشاره می‌کند و می‌گوید:
توی این ۸ ماه فقط چای خورده.
متعجب نگاهش می‌کنم
-مادرش رو ببین؛ شیر داره که به این بچه بده؟! خشکه خشکه؛ - و با دست به مادر محمد اشاره می‌کند که از سوتغذیه رنگش زرد زرد شده و لباس بلند و گشاد بلوچی‌اش به تنش زار می‌زند؛ محمد گریه می‌کند و با چشم‌های کم رمقش، رد شیشه شیری که در دست پدرش و با ایما و اشاره‌هایش تکان تکان می‌خورد را دنبال می‌کند و برای رساندن دهانش به شیشه شیر کبره بسته تقلا می‌کند- ما هم که پول نداریم براش شیر بخریم؛ مجبوریم که با چای، سیرش کنیم.
عزیز وسط حرف‌هایش می‌پرد و می‌گوید: این وضع همه اهالی اینجا است و با دست به پسربچه ۶-۵ ساله‌ای اشاره می‌کند که در حال خوردن ساقه درخت است...

از درآمد اهالی می‌پرسم و مادر محمد با لهجه غلیظش کلماتی را می‌گوید و عزیز ترجمه می‌کند:
- می‌گه تنها درآمدشون حصیر بافیه؛ توی یه ماه هرچی حصیر می‌بافن می‌فروشن و یه کیسه آرد می‌خرن.
راه بلد، لب‌هایش را به گوشم نزدیک می‌کند و می‌گوید: تمام غذای این‌ها نونه و خرما و شیر بز؛ اگه حیونی هم در حال تلف شدن باشه حلالش می‌کنن و گوشتش رو همون روز می‌خورن؛ متعجب نگاهش می‌کنم و می‌گم همون روز؟ سر تکان می‌دهد و با لهجه غلیظ بلوچی، به زن میانسالی که کنار عزیز ایستاده چیزی می‌گوید. عزیز دست ما را می‌گیرد و به همراه زن میانسال به سمت چند تکه چوبی که توی زمین کاشته شده و دورش حصیری کشیده شده می‌برد؛ زن میانسال که تقریباً هیچ کدام از کلماتش برایمان مفهوم نیست، قسمتی از حصیر را کنار می‌زند و دبه‌های آب را نشانمان می‌دهد و با ایما و اشاره به ما می‌فهماند که این محوطه، یخچال اهالی «کنار در» است و دبه‌های آب را برای خنک شدن اینجا می‌گذارند؛ یخچالی کاملاً اولیه و بدوی...
محرومیت اهالی این روستا و زندگی بدوی آن‌ها چنان تحت تاثیرمان قرار داده که باورش امکان پذیر نیست؛ زندگی به سبک و روش صدها سال پیش در گوشه‌ای از ایران خودمان؛ زندگی عجیبی که رسانه‌ها و اخبار هیچ جایی در آن ندارند و امواج رادیو و تلویزیون و موبایل و یا هر وسیله ارتباطی دیگری راه به آنجا نیافته و زندگی اهالی این خطه را در عین سختی، کاملاً ایزوله کرده است؛ آنقدر ایزوله که برخی از اهالی، حتی نام رئیس جمهور فعلی و روسای جمهور قبل را هم نمی‌دانند و تنها نام احمدی نژاد را به واسطه یارانه‌ای که زندگی‌شان را متحول کرده، شنیده‌اند...
اما فارغ از تمام محرومیت‌های زندگی اهالی این روستا، چگونگی تهیه آب آشامیدنی اهالی روستا نیز دیدنی بود؛ آنجا که زنان و دختران این روستا هر روز مجبور بودند ۶-۵ نوبت، نزدیک به ۳۰ دقیقه راه را پیاده تا رسیدن به چشمه‌ای که در نزدیک رودخانه قرار داشت طی کنند و در هر نوبت، قابلمه یا دبه‌ای را از آب پر کرده و تا روستا به دوش بکشند.اقامت چند ساعته در میان این روستا و در شرایط آب و هوایی و گرم این منطقه، آنقدر دردآور است که تصور قرار گرفتن به جای اهالی این روستا را غیر قابل درک می‌کند؛ غیرقابل درک و تحمل نه از باب محرومیت‌های صرف این روستا، بلکه بابت احساسی که مثل خوره، به جان این اهالی افتاده و حس ناخوشایندی فراموش شدن را در وجودشان پررنگ و امید به بهبود شرایط را در دل‌های خسته‌شان کمرنگ‌ کرده است.
******
خبرهای مارا می توانید درکانال تلگرام دنبال کنید 

#ايران -روستاییانی بلوچی که رئیس‌جمهور و هیچ چیزرا نمی‌شناسند روستاهایی که نه برق دارند، نه آب و نه حتی پای امواج رادیو، تلویزیون یا موبایل به آنجا رسیده

داستان غم انگیزمردم روستاهای سیستان و بلوچستان در سه شماره (قسمت اول )
روستاییانی بلوچی که رئیس‌جمهور و هیچ چیزرا  نمی‌شناسند
روستاهایی که نه برق دارند، نه آب و نه حتی پای امواج رادیو، تلویزیون
یا موبایل به آنجا رسیده
اینجا نه برق هست نه آب ؛ اینجا نه از مسئولی خبری می‌شود و نه حتی از آنتن موبایل و سیگنال‌ رادیو و تلویزیون؛ اینجا نه اخبار معنایی دارد و نه سیاست؛ زندگی در اینجا سال‌ها است به حاشیه رفته است.
تصور پا گذاشتن به نقطه‌ای آن قدر دور افتاده که حتی کودکانش در تمام عمر، «جعبه جادویی تلویزیون» را به چشم ندیده‌اند و حس فشردن کلید برق و روشن شدن فضای تاریک، برایشان باورنکردنی است، آن قدر غیرقابل باور هست که پیه ۲۰۰۰ کیلومتر سفر را به تن بمالی و تمام سختی و ناامنی رسیدن به این نقطه را به جان بخری؛ غیرقابل باور است مجسم کردن زندگی مردمانی که هیچ تصوری از زندگی امروز و مظاهر بَدَوی آن هم ندارند؛ از تلویزیون و تلفن و برق و اخبار و جنجال‌های سیاسی و فوتبالی تا تغذیه و بهداشت و حتی سرپناهی امن؛ آنقدر غیرقابل باور که حس ماجراجویت را زنده می‌کند و وقتی پا به این سفر می‌گذاری، می‌توانی حس عجیب کریستف کلمب در کشف نقطه‌ای ناشناخته روی این کره خاکی را بعد از قرن‌ها در وجودت حس کنی...
از تهران به چابهار؛ از چابهار به نیک شهر؛ از نیک شهر به بنت و از بنت به «تُتان»؛ از اینجا به بعد هم دیگر نه جاده‌ای هست و نه نقشه‌ای؛ تا چشم کار می‌کند کوه است و صخره و سنگ و درختچه‌هایی که از لابه لای صخره‌ها، سر بر آورده و در کنار رودخانه بزرگ و نیمه خشک «هاکان»، بیابان نشین شده‌اند...روستای پوقومزی آخرین روستایی است که می‌توان ته مانده‌های زندگی هزاره سوم را در آن دید و از اینجا به بعد باید قید تمام امکانات اولیه را زد؛ از امواج موبایل و دسترسی به تلفن تا برق و آب و حتی فرکانس رادیو و تلویزیون؛ زندگی در این نقطه از دنیا، یعنی زندگی به سبک ده‌ها سال پیش.با یکی از اهالی و چند راه بلد، همراه می‌شویم؛ مسیر، آن قدر صعب العبور است که تنها تویوتای دو کابین، از پس عبور از سنگ و چاله‌هایش بر می‌آید... تنه آهنی و زنگ زده تویوتا، به آرامی‌کش و قوسی به خودش می‌دهد و کج و معوج و با احتیاط، یکی یکی، سنگ و کلوخ و چاله و تپه‌های سنگی و خاکی را رد می‌کند؛ در میان سکوت وهم آور کوهستان، صدای قژقژ فنرهای ژاپنی و تق تقِ به هم کوبیده شدن لوله‌های فلزی کلاشینکف‌های روسی  داخل کابین، بد جوری توی دلت را خالی می‌کند؛ پسر جوانی که لباس بلوچی آبی به تن کرده، دستش را روی قنداق کلاشینکف روسی‌اش می‌گذارد و می‌گوید «اینجا امنه؛ مشکلی نیست» ولی لحن کلامش، طپش قلبت را بیشتر می‌کند.راه بلد میانسال که منطقه را مثل کف دست می‌شناسد شروع می‌کند به شمردن روستاهای این منطقه؛  روستاهایی که نه برق دارند، نه آب و نه حتی پای امواج رادیو، تلویزیون و یا موبایل به آنجا رسیده؛ روستاهایی که ساکنانشان در محرومیت و فقر کامل به سر می‌برند... کج دار و مریض نام چند روستا را از میان لهجه غلیظ بلوچی راه بلدمان متوجه می‌شوم و یادداشت می‌کنم؛ روستای گورجه تک، تخت پشت، کُناردر، ریکو، زیبدوک، سرگِل، براگان، میرعبدالله، سیرکی، گزم آهو و ...؛ می‌گوید اینها نه برق دارند و نه آب.

 *****
خبرهای مارا می توانید درکانال تلگرام دنبال کنید 

۱۳۹۴ آذر ۲۹, یکشنبه

#ایران -دل ديدني ها ي شهر سرب و سراب


دل ديدني ها ي شهر سرب و سراب 

رویش نهال «نفرين»از ريشه هاي« آفرين»
من مردمانی را دیدم که با هزاران امید و «آرزو» و تلاش و« تکاپو»
نهالی را در بستر تاریخ سرزمینشان نشاندند
و با اشک های« دیده »و خون های «چکیده» آن را آبیاری کردند.
همه دلخوشی و امیدشان این بود که در فردایی «پرثمر» و آینده ای« روشن تر» ،
برگ و باری «عطرآگین» و میوه هایی «شیرین» برمی آورد ،
از این«نهال آرمان»،«آمال آرمین»می چینند
و این ثمرات ،همه كام ها را «نوشين» مي كند
و دل ها را« تسکين» مي بخشد؛
اما چند صباحي نگذشت كه از آن طوباي نويد
جز ثمراتي« پليد» نروييد
نمي دانم چه شد كه از آن ريشه هاي رحمت و آفرين،
نهال «نفرت و نفرين» جوانه زد و
*******

خبرهای مارا می توانید درکانال تلگرام دنبال کنید
 #ایران#دل ديدني #شهر سرب_ سراب#برگ #عطرآگین#شیرین

۱۳۹۴ مهر ۱۹, یکشنبه

#ايران - گرامیداشت روز جهانی کودک در شهر بوکان فضای اعتراضی شهربوکان درادغام بزرگذاشت روزکودک با تجمع اعتراضی معلمین


گرامیداشت روز جهانی کودک در شهر بوکان
فضای اعتراضی شهربوکان درادغام بزرگذاشت روزکودک با تجمع اعتراضی معلمین



گرامیداشت و مراسم  روز جهانی کودک درروز 16 مهرماه با حضور کودکان مهدهای کودک، مربیان و خانواده های آنان و نیز جمعی از مردم درشهر بوکان برگزار شد. اجرای موسیقی محلی،لباس های محلی که کودکان به تن داشتند و نیز قرائت اشعار زیبا همراه با موسیقی شاد از دیگر جلوه های خاص این مراسم بود. این کارناوال شادې که هم زمان با تجمعات اعتراضی معلمان دراین  شهر بود جنبه تظاهرات به خود گرفته بود وتظاهرکنندگان در این تجمع، کودک آزاری، خشونت، گرسنگی کودکان ، استثمار کودکان، تحمیل جنگ و شکنجه، کشتار کودکان، رنج و مشقت برکودکان را محکوم کردند. این تظاهرات به همراه تجمعات معلمان، فضای شهر بوکان را بیش از پیش پرشور و اعتراضی کرده بود..
*******
اعتصاب غذا # خشك  #محمود بهشتي لنگرودي # سخنگوي #كانون 
 #صنفي # معلمين #اعتراض # اجرايي  #ن حكم ناعادلانه # #ایران #تهران #مازندران #گلستان #اردبیل #ارومیه #کرمانشاه #خرمشهر #لرستان #قم #یزد #مشهد #البرز #همدان #كرمان #مشهد #همدان #تبریز #مشهد #تايباد# پيش دبستاني #مازندران #سخت # وضعيت # معلمين# زنداني #زندان #گوهر دشت كرج#رسول بداقي#مدرسه#حقوق #کارمندان #آموزش و پرورش #تجمع #زندان #اوين #مالباختگان #سياسي