‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ اسفند ۹, یکشنبه

‫#‏ايران - بیا ‫‏انتخابات‌بازی کنیم شعر زیبایی از ‫#‏هادی ‫#‏خرسندی


#‏ايران - بیا #‏انتخابات‌بازی کنیم شعر زیبایی از #‏هادی #‏خرسندی
بیا انتخابات‌بازی کنیم
دمِ آخری صحنه‌سازی کنیم
بمالیم بر کله‌های همه
همان شیره را قابلمه قابلمه
همان شیرۀ خالص و پُردَوام
ز محصولِ انگورِ باغِ امام
همان شیرۀ این سی و چند سال
که در خیک مانده‌ست صاف و زلال
همان شیرۀ صادره از خمین
که بفشرده انگورِ آن میرحسین
همان شیره که شُهره در خوبی است
فرآوردۀ دستِ کروبی است
همان شیرۀ هاشمی‌ساخته
که در خیکِ این ملت انداخته
(به رویش نیارید، حالش بد است
گناهش ز مرحومِ سید احمد است!)
همان شیرۀ خیکِ ابریشمی
که جا مانده از دورۀ خاتمی
همان شیرۀ مکه و کربلا
که از صدرِ اسلام مانده به جا
همان شیرۀ خالصِ مذهبی
گرفته شده از مویزِ نبی
به همراهِ افزوده‌های جدید
از آن جمله یک خُرده خونِ شهید
کمی از تُفِ رهبرِ این نظام
دو سه قطره از جامِ زهرِ امام
دو کیلو از آن کیکِ زردِ گران
دو کاسه لجن از تهِ جمکران
بمالیم بر سر زن و مرد را
هرآن‌کس که باور نمی‌کرد را
و نیز آن کسانی که با میلِ خویش
تراشیده موی و سر آورده پیش
اگرچه خبردار از مطلبند
پیِ کسبِ شیره به تاب و تبند
عوامانه کلی تظاهر کنند
مگر خمرۀ خویش را پر کنند
به خوش‌خدمتی شاکر و خوش‌دلند
دمِ حوزۀ رأی‌گیری ولند
هنرمندهایند از مرد و زن
یکی‌شان همان لطفیِ تارزن
یکی‌شان همانی که بازیگر است
هنرپیشۀ مردۀ رهبر است
از آن کارگردان چه گویم همی
که افتاده دوزاری‌اش یک کمی
یکی‌شان که مردِ ادب‌پروری است
یکی شاعرِ خاک و خل بر سری است
یکی‌شان زنی مقنعه‌دار بود
که بازیگرِ فیلمِ «رگبار» بود
یکی گنده در حیطۀ ورزش است
که از …مالان بی‌ارزش است
یکی‌شان نویسنده، اهلِ قلم
که رهبر بُوَد شاه و ایشان علم
همه ذکرگوی و همه عابدند
گدای نشسته دمِ مسجدند
همه دستمالِ تملق به دست
بمالند هرجا که مقدور هست
به لطفِ خواصی که هستند رام
نداریم ما مشکلی با عوام
که آنها به این‌ها نظر می‌کنند
کپی از قلم یا هنر می‌کنند
مشاهیر را چون‌که باور کنند
کلاهی از این شیره بر سر کنند
خصوصاً که شد شیره یک‌خُرده صاف
از آن ائتلاف و از آن انصراف
بیا انتخابات‌بازی کنیم
دمِ آخری صحنه‌سازی کنیم
که جز با دروغ و فریب و ریا
گره می‌خورد کارِ این مافیا
*******
#ایران #کمپین #فعالین #مدنی #انتخابات‌بازی #شعر #زیبایی  #هادی #خرسندی
خبرهاي مارا دركانال تلگرام دنبال كنيد

۱۳۹۴ آذر ۱۰, سه‌شنبه

#ايران -شعری ازیک هموطن من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت

شعری ازیک هموطن
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت

من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت.
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند ، زیرا آن قدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند! پلنگان دویدن را یادم ندادند ، زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند .
 پرندگان نیز
پرواز را به من نیاوختند ، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند!
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت و کرمی که دراشتیاق دویدن سوخته بود ، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گِل بود ، از پرواز بسیار می دانست!
 *******
#ایران #هموطن #شعر#پرواز#آموختن #سکون #شناخت #درخت#کمین فعالین مدنی #پیش دبستانی #حق التدریسی #بازنشسته #خراسان رضوی #خراسان شمالی #خراسان جنوبی #مجلس #اعتراضی #استخدام #وضعیت معیشتی #تهران #شیراز #خرمشهر #مشهد #همدان #اصفهان #نجف آباد اصفهان #تبریز #گلستان #مازندران #ساری #آمل #بابل #البرز #رشت #iran #faalinmadani #farhangian

۱۳۹۴ آبان ۳, یکشنبه

#ايران - شعر یک معلم برای آموزگار دربند، رسول بداقی

شعر یک معلم برای آموزگار دربند، رسول بداقی


محمد صادق وفایی، آموزگار
دارم از دریچه تو به زندگی نگاه میکنم
دلم  آتش میگیرد
هر چه می بینم ، تنهاییست
بگو راز تو چیست
که این همه پای میفشاری
بر ای معنا یافتن
حتی به اندازه یک نگاه هم
سختی و غم راه در تو نمایان نیست
وبدوش میکشی قصه تلخ دست یافتن به آن چیزی که باید داشته باشی
تو را چگونه میتوان تصور کرد
با این همه فراز ,با این همه غرور
کدام لنگر گاه و کدام اقیانوس هیبت و سنگینی ترا به جان خواهد پذیرفت
من نمیدانم که میلاد تو در کدام پگاه سر افراز بود که این همه آزادپرواز میکنی
نه نمیتوانم همنوعی چون تو بیابم !
تو پرواز میکنی و دانه ها را برای گرسنگان چینه میکنی
نام تو خورشید است و پایانی برای تو نیست
ماه و ستارگان را تو نور میبخشی و
آزادگیترابه شب که تو را نمیخواهد هدیه میکنی
نام تورسول است
این پیام بزرگ تو بر گستره شهریاری نمایان است.
شاید تو را زندان کرده اند

ولی پرتو نورت تا بیکران ها جاریست…
******
تهران #مازندران #گلستان #اردبیل #ارومیه #کرمانشاه #خرمشهر #لرستان #نويسنده#مرضيه #قم #یزد #مشهد #البرز #همدان #كرمان #مشهد #همدان #تبریز #مشهد #تايباد# پيش دبستاني #مازندران #سخت # وضعيت # معلمين# زنداني #زندان #گوهر دشت كرج#رسول بداقي#مدرسه#حقوق #کارمندان #آموزش و پرورش #تجمع #زندان