‏نمایش پست‌ها با برچسب زندگی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زندگی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ بهمن ۱۱, یکشنبه

#ایران -ویژه گی های عبدی از زبان یک دوست یادگیری موجب تقویت روحیه وافزایش امید می شود

ویژه گی های عبدی از زبان یک دوست
یادگیری موجب تقویت روحیه وافزایش امید می شود

مهمترین چیزی از کردار رفیق عزیزتر از جانم "اسماعیل عبدی" آموختم این بود که یادگیری موجب تقویت روحیه و افزایش امید میشه و انسان را به سوی زندگی بهتر و فردایی روشن سوق میده.
هر لحظه در زندان به یادگیری مشغول بود و به دیگران آموزش میداد و همیشه لبخند بر روی لبش بود.
دقیقا همانهایی که قبلا از پرویز شهریاری آموخته بودم.
هروقت که چهره پرویز و اسماعیل را متصور میشم ابتدا لبخندشان را به یاد میارم که یادآوریش حتی در سختترین شرایط، عشق امید به قلبم تزریق میکنه...
شهریاری میگفت: "با همه اتفاقاتی که در زندگیم افتاده حالا که هشتاد و چند سال دارم فقط به آزادی می اندیشم."
******

درآدرس شبكه هاي مجازي زير خبرهاي مارا دنبال كنيد :
آدرس كانال تلگرام : http://telegram.me/CampaignActivistsTeachers
آدرس گوگل پلاس : https://plus.google.com/u/0/
@SamanehSaberi        آي دي تلگرام :
تويت : @soudabehrezaz

۱۳۹۴ دی ۲۸, دوشنبه

#ایران -زندگی و شخصیت بهشتی اززبان دوستانش

زندگی و شخصیت بهشتی اززبان دوستانش 

در مقوله رفتار شناسی ,بهشتی بی مانند است او میخندد ولی در عمل تن به سخت ترین مبارزه ها میدهد,او بازنشسته است ولی در خط مقدم حق طلبان صنفی است.او نیاز مالی ندارد ولی مبارزه ماندگار دارد در پی گیری حقوق هم صنفان خودش.او مردی از سبز ترین دیار این اب وخاک است ولی در اوین اقامت گزیده است ان هم بی اب و نان تا با گوشت و پوست لمس کند مبارزانی را که ماندلا وار عمر خود را پشت میله ها سپری کرده اند .او رفتار عادی به حکمش ندارد و چون سقراط حاضر است جام شوکران را بنوشد ولی تن به قبول حکم نا عادلانه قاضیان  و قاتلان دگر اندیش ندهد.رگ و ریشه او سبز است اما خون میرزا کوچک خان در رگ او جاریست و جریان میدهد رودخانه خروشان ازادی را.او محمود بهشتی لنگرودی با ویژگی های منحصر بخودش که در مقوله رفتار شناسی در زمره انسان های ساختار شکن و خاص و اسطوره است.از او به نیکی یاد خواهد شد و نامش خواهد درخشید بر پهنه بی پایان حق طلبی
*****
   
درآدرس شبكه هاي مجازي زير خبرهاي مارا دنبال كنيد :
آدرس كانال تلگرام : http://telegram.me/CampaignActivistsTeachers
آدرس گوگل پلاس : https://plus.google.com/u/0/
@SamanehSaberi        آي دي تلگرام :

تويت : @soudabehrezaza

۱۳۹۴ دی ۲۰, یکشنبه

#ایران -باید پاک کرد آلودگیِ هوای زندگی را! گذرِ صحنه های زندگی، صحنه های فیلم های کلاسیک می ماند که در آن ها از آبی و قرمز و زرد و بنفش و... خبری نیست و همه چیز سیاه و سفید است

باید پاک کرد آلودگیِ هوای زندگی را!
گذرِ صحنه های زندگی، صحنه های فیلم های کلاسیک می ماند که در آن ها از آبی و قرمز و زرد و بنفش و... خبری نیست و همه چیز سیاه و سفید است
من دوست تر می دارم به جای مرگ، زندگی را بنشانم و بگویم: "کها پاک پاک شود صورت طلایی زندگی

محمدرضا نیک نژاد،آموزگار،18/10/94
هر سال به ویژه در زمستان وارونگی هوا در تهران لایه ای از دود را مانند مه ای غلیظ بر سرمان می گستراند و گذرِ صحنه های زندگی، صحنه های فیلم های کلاسیک و فارسی را می ماند که در آن ها از آبی و قرمز و زرد و بنفش و... خبری نیست و همه چیز سیاه و سفید است و خاکستری! البته این تنها همسانی میان این دو دسته تصویر بی رنگ نیست. فیلم، گردایه ای از عکس هاست که چشم ها را در چارچوبه لنز دوربین نگه می دارد و اجازه ی دیدنِ بیرون از چهار گوشه تلوزیون و پرده سینما را نمی دهد. این سبب می شود که ما به اندازه زیادی تصویرها را از زاویه دید کارگردان بنگریم. آلودگی هوا نیز بُردِ دید را کاهش می دهد و نگاه و اندیشه را افسار می زند و وادارت می کند که تنها چند ده متری ات را ببینی و بیش از آن محدودی! در یکی از روزهایی که باد به یاریمان آمد و ناتوانی چندین ساله در مهار یکی از بزرگ ترین گرفتاری های کلان شهرها را یکی – دو روز با خود برد، در گذر از برخی جاهایی که مدت هاست آمد و شد دارم، تپه های چند صد متری ام را برای نخستین بار دیدم! گرچه در این روزها از هر جا می توان خاور و باخترِ تهران را دید و به دماوند استوار درود گفت و گواراییِ این همه زیبایی را چشید و کام را شیرین نمود. دیدنِ بی آلایش، بهره ایست که شمار کمی از ما در زندگی تجربه اش کرده ایم و اگر هم تجربه شده در درازای زندگی، لحظه هایی بیش نبوده است و شاید بهره ای از آن نبرده ایم! همواره غباری از آلودگی های ذهنی و به ویژه مادی، میدان دیدمان را به فراوانی تنگ کرده و از دیدنِ چشم اندازه های دور و نزدیکِ زندگی فردی و اجتماعی بازمان داشته است. پدرم می گوید که در زندگی باید به پایین دست نگاه کرد و سپاس گزار بود! اما مادرم بر این باور است که باید به بالا دست نگریست و تلاش کرد. پیامد نگاه نخست، درجا زدن در زندگی است و شاید آرامش بیشتر و پیامد نگاه دوم، پیشرفت است و البته رقابت های بی پایان و آزار دهند. اما در هر دو، چیزهایی نادیده گرفته می شود و آن، داشته های کنونی انسان و بهره بردن از آنهاست. آلودگی هوایِ زندگی، چشم ها را از دیدنِ قله هایی با چشمه هایِ سرشار از مهر و دامنه هایی لبالب از مهرورزیِ پدر و مادر، رشته کوه هایی زندگی زای برادران و خواهران و همسر، تپه های سرسبز و شایسته ی دلگرمی و تکیه کردنی دوستان، و آب روانِ تندرستی و آزادی بازمان می دارد. ندیدن زیبایی های زندگی یمان که هیچ، غبارهای پیرامون مان، توانِ دیدن خودمان را نیز از ما ستانده است! اینجاست که "شستنِ چشم ها و جورِ دیگردیدن"، چاره ساز نیست و برای دیدن باید چشم براه بادی چند روزه در زندگی ماند تا برد دیدمان را بگشاید و یا باید فوت کرد و فوت کرد و فوت کرد، تا بهتر و بیشتر زیبایی ها و داشته های زندگی را دید و از آن ها بهره برد. پیش از آن که بی آلایشی مرگ را چشید. به گفته سهراب در شعر مسافر :" در آن مجادله ی زنگدار آب و زمین/ که وقت از پس منشور دیده می شد/ تکان قایق، ذهن ترا تکان داد:غبارِ عادت پیوسته در مسیر تماشاست/همیشه با نفس تازه راه باید رفت/ و فوت کرد/ که پاک پاک شود صورت طلائی مرگ". و من دوست تر می دارم به جای مرگ، زندگی را بنشانم و بگویم: "کها پاک پاک شود صورت طلایی زندگی".   
 *********
درآدرس شبكه هاي مجازي زير خبرهاي مارا دنبال كنيد :
آدرس كانال تلگرام : http://telegram.me/CampaignActivistsTeachers
آدرس گوگل پلاس : https://plus.google.com/u/0/
تويت : @soudabehrezaza
@SamanehSaberi         آی دی تلگرام : 

۱۳۹۴ دی ۶, یکشنبه

#ايران -شعله پاك روان مادر ريحانه جباري

شعله پاك روان مادر ريحانه جباري
این جوان را خوب تماشا کنید . اسمش آرش است . دانشجو بوده . سال هشتاد و هشت دستگیر میشود . در جریان مراجعه ی مامورین به خانه شان برای دستگیری وی ، مادر چهل و دوساله اش دچار خونریزی داخلی شده و از دنیا میرود . امروز من و مادر امیرارشد تاجمیر ساعتی را با این جوان و همسرش بودیم . حیرت و اندوه وجود هر دوی ما را فراگرفت وقتی دانستیم این جوان محجوب و مودب باید 20 سال در زندان بماند . بیست سال!! بی انصاف بی مروت چطور دلت آمد روی برگه ای با آرم عدالتخانه بنویسی 20 سال زندان؟ چطور دلت آمد زندگی را بدزدی از این جوان؟ بی رحم بدخلق مگر بیست سال زندان فرقی با اعدام و کشتن این جوان دارد؟ آه از نهادم بلند شد وقتی دانستم آرش حدود یک
سال از ریحان من بزرگتر است . خدایا بشکن قلمهایی که زندگی و جان و جوانی عزیزان و فرزندان این سرزمین را به آسانی آب خوردن نابود میکنند . چند ساعت از مصاحبتم با این زوج گذشته اما هنوز پریشانم . تکلیف خانواده ی نوپایی که این زن و شوهر جوان تشکیل داده اند چه میشود؟ ولله که بجز نفرین بر بخت سیاه مردم این سرزمین چیزی به فکرم نمیرسد . اتهام های خود ساخته ای چون اقدام علیه امنیت ملی ، اجتماع و تبانی و توهین به فلانی و بهمانی . کدام اقدام ؟ اسلحه داشته ؟ کسی را کشته ؟ محلی را منفجر کرده؟ اجتماع کردن یا حتی تحصن یا تظاهرات مسالمت آمیز در قانون اساسی کشور مجاز است . تبانی ؟ تبانی با چه کسی ؟ با سران و مسوولین بانکها برای خالی کردن بیت المال ؟ یا با دکل دزدها؟ تبانی با چه کسانی و برای چه هدفی ؟

آهای گوشهای ناشنوا . آی کسانی که انگشت در گوش فرو کرده اید مبادا حرف حق بشنوید . آهای کسانی که کور کر شده اید . بسیاری از شما در دو سال اخیر به تمسخر رفتار و عملکرد مقامات گذشته اقدام کرده اید . در مجلس و دولت زبان به انتقاد گشوده اید . این جوان همین انتقادات امروزین شما را نوشته و گفته . فقط در سال 88 . زمانی که شما دورویان و دغلبازان مشغول حمایت از دزدها بودید . دزدهایی که خورشید را از آسمان مردم دزدیدند . نان را سفره ها . مروت و عشق را از قلبها . شجاعت را از وجود . و راستی و درستی را از مغزها . این جوان مثل بلبلی خوش آهنگ بگوش مردم ترانه ی بیداری و شور خوانده . چرا باید حکم مرگ تدریجی برایش صادر شود ؟ چرا باید جان و جوانیش اعدام بیست ساله شود؟ چرا درد او را کسی نمیگوید؟ چرا تشکلهای سیاسی خبر 20 سال زندان او را در محاق سانسور خبری برده اند؟ کلمه ای نیست که از او بگوید ؟ حامیان کلمه چطور؟ نکند علاوه بر تبعیض در نه به اعدام ، در باره ی ناحق بودن احکام زندان هم تبعیض روا میدارید؟ ای ننگ و نفرین بر چنین احکامی بر چنین خلقی .بر چنین مرامی . .
*****

خبرهای مارا می توانید درکانال تلگرام دنبال کنید

۱۳۹۴ آبان ۲۳, شنبه

#ايران -زندان و زندگی نوشته مهدی بهلولی درزندان هم زندگی جریان دارد با شادی و اندوه هایش و باخنده و گریه هایش هر زندانی،یک داستان است،یک سرگذشت است

زندان و زندگی نوشته مهدی بهلولی
درزندان هم زندگی جریان دارد با شادی و اندوه هایش و باخنده و گریه هایش
هر زندانی،یک داستان است،یک سرگذشت است
در زندان هم زندگی جریان دارد؛زندگی با شادی ها و اندوه هایش،با خنده ها و گریه هایش،با تازگی ها و کهنه هایش- گرچه شادی ها و خنده ها و تازگی هایش،با آنچه در بیرون است فرق دارد. زندگی در زندان هم جریان دارد : دوستی و دشمنی،کار و بی کاری ،نواندیشی و کهنه اندیشی. و اینها همه نشان می دهند که در دنیای زندانی ها هم زندگی هست : شطرنج،کتاب،ورزش باستانی، زیبایی اندام،ورزش صبحگاهی و خیلی چیزهای دیگر مثلا سیگارکشیدن. اندوه و دوری و دلهره و ناامیدی هم هست. گاهی از کنار کسی که دارد تلفن می زند می گذری و می بینی اشک در چشمانش حلقه زده و دارد گریه می کند، دستی می کشی بر شانه هایش و رد می شوی- یک بار در همین حال بر شانه های من هم دست کشیدند. خب زندان است دیگر و سختی ها،محدودیت ها،کم و کاستی های و دنیای خودش را دارد. می بینی که طرف در کار و کاسبی اش،چند میلیون تومان کم آورده و هم اکنون سه چهار سال است که در زندان است؛تازه،دختر بچه ای بیمار هم دارد و پیاپی از بیرون،خبر سلامتی و یا بیماری اش را می گیرد. یا آن یکی که در جریان پرونده ای مالی،حبس ابد خورده و هم اکنون سال هاست که در زندان است و کمابیش کار همیشگی اش به ناگزیر شده شطرنج. پای صحبت شان که می نشینی هر کدام دنیایی از اندوه و نگرانی اند. برخی امید به آزادی و عفو و گشایشی دارند و برخی هم ناامید ناامیدند و گویا به چیزی که نمی اندیشند آزادی است. برخی ها در زندان،فراموش شدگانند،نه به کسی تلفنی می زنند و نه کسی به ملاقات شان می آید. مدت زندان که زیاد می شود آهسته- آهسته زندانی از یادها می رود،یا زندانی بودنش عادی می شود. مدت زندان که زیاد می شود رفته- رفته دیگران فکر می کنند که طرف از همان آغاز در زندان به دنیا آمده و زندگی اش با زندان پیوندی ناگسستنی دارد!

هر زندانی،یک داستان است،یک سرگذشت است. برخی شان چیزهای زیادی می دانند،دنیا دیده اند،سرد و گرم روزگار چشیده اند،کتاب خوان،اهل اندیشه و اهل هنرند،اخلاق شناس و اخلاق مدارند،و در کل بسیار دوست داشتنی اند. برخی پیر و برخی جوان اند. برخی بسیار امیدوار و با انرژی و باانگیزه اند. بستگی به خودت دارد که چگونه با زندان برخورد کنی. البته اگر شانس بیاوری و پیش چند تا از همین دوست داشتنی ها و اهل اندیشه بیفتی می توانی در هر روز زندان چیزهای زیادی یاد بگیری. نمی گویم که زندان از بیرون بهتر می شود اما می توانی از وقت تلفی ها و دل تنگی ها و اعصاب خردی های زندان بگریزی و چیزهای زیادی یاد بگیری. پول- چونان همیشه و همه جا- در زندان هم نقش مهمی بازی می کند. آنکه پول دارد نه چندان در اندیشه دخل و خرج خودش است و نه آنچنان دل نگران بی پول ماندن خانواده اش. وضع خورد و خوراکش هم بد نیست. بدبخت بیچاره ها البته داستان دیگری دارند. بی پولی بر دل نگرانی دوری از خانواده افزون می شود و وضع اندوه باری پدید می آورد. من ِ آموزگار بارها با خود می اندیشیدم که ای کاش می شد هر ماه از هر یک میلیون همکارم،تنها هزار تومان کمک می گرفتم و با آن یک میلیارد تومان،ما فرهنگیان،ماهانه ده ها زندانی را آزاد می کردیم.
*****
#ايران #زندان #مهدي بهلولي #هنرمند #اخلاق شناس #انديشه # زنداني #سرگذشت #اوين #داستان #همدان #تبریز #مشهد #تايباد# پيش دبستاني #مازندران #سخت # وضعيت # معلمين# زنداني #زندان #گوهر دشت كرج#رسول بداقي#مدرسه#حقوق #کارمندان #آموزش و پرورش #تجمع #زندان   #احضار #اوين #گيلان  

۱۳۹۴ آبان ۱۷, یکشنبه

#ايران -دور از شرافت و رسم جوانمردی ست که دادخواه وی نباشیم



دور از شرافت و رسم جوانمردی ست که دادخواه وی نباشیم


بخشی از دل نوشته خانم شعله پاکروان در سالگرد اعدام ظالمانه ریحانه جباری:
برای من بعنوان مادر و دیگرانی که دل در گرو انسانیت و گسترش عدالت دارند راهی بجز بازخوانی هزار باره ی داستان ریحانه نمانده تا بار دیگر ، این سرزمین ، شاهد سربدار شدن زنی که در زندان از پیله ی آدمیت خارج و به انسانیت رسید ، نباشد .ریحانی که در اوج اسارت و از پشت میله ها فضایل فراموش شده ی انسانی را با رساترین صدا ، فریاد زد . فضایلی چون راستی و صداقت ، ایثار برای همنوع ، همدردی و مهربانی ، حقیقت طلبی ، گسترش آگاهی و معلمی ، کنترل هواهای نفسانی ، عشق ورزیدن به بینوایان ، تقدیس زندگی و زیبایی ، حقیقت طلبی و دوری از دروغ ، و مهمتر از همه ، مخالفت با اعدام ، در حالیکه تیغ تیز مرگ روی گردنش بود . ریحانی که حقیقت را حتی با جانش معامله نکرد . ریحانی که ایستاد تا به جامعه ای خم شده زیر فشار دروغ ، ایستادگی و مقاومت را یاداوری کند . ریحانی که با عمل شجاعانه اش ، زن بودن را معنایی تازه بخشید . ریحانی که بخشید ، در حالیکه قانون موجود ، او را نیازمند بخشش کرده بود . ریحانی که عاشق زندگی بود و با تمام وجود فریاد زد زنده باد زندگی تا جایی که خواستار اهدای اعضای بدنش بود . هر چند در مقابل مرگ با چوبه ی دار ، با اینکه بارها گفته بود از این نوع مرگ نفرت دارد ، تسلیم سرنوشت شد و التماس نکرد . اکنون او پروانه وار از جهان خاکی به سوی عالم باقی پرواز کرده . من و ما مانده ایم و داغی بر دل . اشکی بر چشم . سوزی بر آه . اما دور از شرافت و رسم جوانمردی ست که دادخواه وی نباشیم .بنابر این ادامه راه او ، همچنان بر دوش این بازمانده باقی ست . اهتزاز پرچم مخالفت با اعدام و اجرای عدالتی که از او دریغ شد ، همچنین رسوا کردن متجاوزین به حقوق انسانها ، راه آینده ی بازماندگان آن زن پر شور و سربدار است.
*******
ایران #شعله –پلک روان #ریحانه جباری # اهدا #شجاعانه #اعضا #اعدام #تقدیس #زندگی #تسلیم #عدالت #مشهد #همدان #قم #یزد #آبادان #خرمشهر # مازندران